سال 1414 در اسپانيا نوشته شده است‌. ولي زماني در سده‌ٴ پانزدهم عصاره‌ٴ اين كتاب در كتاب‌ ديگري به همان نام نقل شده‌، كه به شخصي به نام رابي اسحاق اَبوئب نسبت داده شده بود: اين‌ كتاب تازه به‌خوبي اولي فصل بندي نشده‌، ولي از رايج‌ترين كتاب‌هاي ادبيات عبري شد (چاپ‌ اول در سال 1514).
لئوپولد (يُوم‌طُب ليپمان‌) تصونص (1859) و به تبع او علماي ديگر معتقدند كه اين كتاب‌ دوم تأليف اصلي است و او فرض مي‌كند يك اسحاق اَبوئب اول بوده كه در اواخر سده‌ٴ سيزدهم‌ يا اوايل سده‌ٴ چهاردهم مي‌زيسته و او موٴلف آن كتاب است‌. به عقيده‌ٴ ناشر كتاب ابن‌نَقَوه‌، چلچراغ روشنايي معروف توسط شخص ديگري از اين كتاب اقتباس شده است‌. اگر اين عقيده‌ درست باشد (و ظاهراً چنين است‌) اسحاق اَبوئب (ابوهب‌) دوم وجود نداشته و يادداشت من در مورد او (مقدمه 2، 1766) بايد حذف شود! اسحاق اَبوئبي كه چلچراغ دوم به او منسوب است‌، شناخته نيست‌. اگر اصلاً وجود خارجي داشته‌، در آن صورت بايد بعد از ابن‌نَقَوه بوده باشد، يعني احتمالاً در سده‌ٴ پانزدهم‌.
البته اهميت اصلي در موٴلف كتاب نيست‌، بلكه در خود كتاب است كه با همه‌ٴ سادگي‌اش از مهم‌ترين كتاب‌هاي يهود در سده‌هاي ميانه بود. با اين همه‌، براي مورخ چيزي از اين‌ لذت‌بخش‌تر نيست كه شهرت و اعتبار عالمي فراموش شده را احيا كند، هم‌چنان‌كه در اين مورد اين سعادت براي من ميسر شد كه ابن‌نَقَوه را در شمار مردان برجسته‌ٴ عصر خويش جاي دهم‌.

2. كاتالونيا و آراگون
حَسدَي قِرِسقاس

حَسدَي (يا حِسدَي‌)بن ابراهيم قرسقاس (در عبري با دوقاف و در لاتين با دوكاف نوشته مي‌شود و اصل واژه لاتيني است‌)، فيلسوف يهودي كاتالونيايي كه در حدود 1340 در بارسلون زاده شد و در حدود 1411 در سرقسطه از دنيا رفت‌.
از رهبران جامعه‌ٴ يهود بارسلون بود. در سال 1367 او، اسحاق‌بن‌شِشِت‌، نسيم‌بن روبن‌ گروندي و ديگران متهم به بي‌احترامي به نان مقدس كليسا شدند و به زندان افتادند، ولي خيلي‌ زود آزاد گشتند. وي با پدروي چهارم آراگوني (شاه 1336ـ1387)، به‌خاطر جامعه‌ٴ يهود به مذاكره‌ پرداخت و در دربار خوان اول (شاه 1387ـ1395) طرف توجه بود. مقارن سال 1390 به سرقسطه‌ رفت و به جاي اسحاق‌بن شِشِت‌، كه به بلنسيه رفته بود، رابي آن شهر شد. در جريان يهودكشي سال‌1391 پسر حَسدَي شهيد شد. در سال 1393 و پس از آن‌، يكي از روٴساي يهود بود كه كار ايجاد امنيت و بازسازي را بر عهده داشتند. در سال 1401ـ1402 به درخواست شارل سوم نجيب (شاه‌ ناوار 1387ـ1425) چند ماهي را در پمپلونه گذراند. پايان عمرش در سرقسطه سپري شد.